27مرداد 1388
افسوس ما اندکی دیر به دنیا آمدیم.....
15:50 | نسرین |
شادم
این روزها که میگذرد
شادم که میگذرد
این روزها
شادم که میگذرد...!!!!!
نه چندان بزرگم
که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ....
گریز از میا نمایگی
آرزویی بزرگ است؟؟؟؟![]()
گویا !!!! ما آمدیم !!!![]()
12:13 | نسرین |
و......
۱۲روز گذشت از روزی منتظرش بودم
روزی که صدای ونگ ونگ اینجانب را شنیدند
چه زود رسید...
چه زود گذشت...
چه زود خاطره شد....
چه خوب گذشت.....
چه مناسبت خوبی....
دوستون دارم به همون اندازه ای که باید....تقدیم به همه ی کسایی که منو فراموش نکردن!!!!![]()
((پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود ... و به ماهی نگاه میکرد ... و میگفت : سقف قفس شکسته .. چرا پرواز نمیکنی؟؟))
11:22 | نسرین |
مهم نیست غزال هستی یا شیر، با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن
18:29 | نسرین |
هر موجودی در طبیعت (آنچنان است که باید باشد) و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست . آدمی هر چه روح می گیرد و هر چه از آنکه هست فاصله می گیرد ، از آنکه باید باشد نیز دورتر می شود و این است که هر که متعالی تر است ، از وحشت ابتذال ، هراسناک تر است و از بودن خویش ناخشنودتر و این است فرق میان انسان و حیوان!
(هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و دوباره شروع کند اما می تواند از همین الان شروع کند و پایان زیبایی بسازد)
23:17 | نسرین |
نزديک ترين نقطه به خدا هيچ جاي دوري نيست.نزديک ترين نقطه به خدانزديک ترين لحظه به
اوست
وقتي حضورش را درست توي قلبت حس ميکني
اغلب درست همان لحظه که گمان مي کني در برهوت تنها ماندي، درست همان جا که دلت
سخت مي خواهد او با تو حرف بزند
همان لحظه نوراني که ازشوق اين معجزه دلت مي خواهد تاآخردنيا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بريزي
وتا آخرين لحظه وجودت بباري . نزديک ترين لحظه به خدا مي توانددر دل تاريک ترين شب
عمرناخواسته تو ويا در اوج بزرگ ترين شادي دلخواسته تو رخ دهد ,مي تواند درست همين حالا باشد و
زيباترين وقتي که مي تواند پيش بيايدهمان دمي است که برايش هيچ بهانه اي نداري. جايي که دلت بر
اي او تنگ است . زيبا ترين لحظه ي عمر و هيجان انگيز ترين دم حيات همان لحظه باشکوهي است که
با چشم با خودت خدا را مي بيني.درست همان لحظه که مي بيني او همه عظمت بيکرانش در قلب
کوچک تو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نوراني و متعالي شدن حست
را درک مي کني. آن لحظه که مي بيني آنقدر اين قلب حقير ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت
بيکرانش آن را لايق شمرده و بر گزيده. و تو هنوز متعجب و مبهوتي که اين افتخار و سعادت آسماني
چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و اين را هميشه به ياد داشته باشيد...بودن را باور کن و تا زماني که
زنده هستي با عشق زندگي کن.لازمه عشق يک ارتباط عارفانه است با تن پوشي از دعا و نيايش .در محلي آرام ،دلبستگي دنيوي را قطع کن و به هيچ چيز جز او
نينديش . .
وجودت را سرشار از عشق و تمنا کن
، خودت را گم کن بگذار هيچ
نقشي از تو بر زمين نماند بال هايت را باز کن به سوي معبود حقيقي پرواز کن. از او بخواه گاهي مواقع
اختيار را از دست تو گرفته و به جايت تصميم بگيرد،
صدایت را به عرش کبریا برسان
تنها سعي کن براي چند لحظه به جز او همه چيز را فراموش
کني ....
چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشه !!!!!ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود.. به سایه ها دل نبند !راست گفت اماخوب ... هنوز خدا رو دارم!![]()
![]()
دلتون آبی روحتون سبز![]()
17:19 | نسرین |
س ل ا م
میدونید امروز داشتم به چی فکر میکردم؟به اینکه:
کاش نجار با میز و صندلی چوبی درخت میساخت
کاش من خورشید بودم تا قیر شب را ذوب میکردم
کاش میشد برای دیدن افکار جلوی آینه رفت
کاش میشد پالتویی را که تابستان به تنمان میکند را زمستان هم بپوشیم
کاش کاغذی سفید بودم تا نامه ای عاشقانه سیاهم میکرد
کاش میشد قفس را در پرنده محبوس کرد
کاش میشد آنقدر شتابزده گام بردارم که سایه ام هم به گرد پایم نرسد
راستی به این هم فکر میکردم :
آیا هزارپا تحمل صدای پاهایش را دارد؟
11:45 | نسرین |
اما من چنین انتظاری از سا یه م ندارم ![]()
پس چرا بهم میگن مغرور؟![]()
(این پست ویرایش شد)
16:34 | نسرین |
بی بهانه سلام........
امروز27مرداد تولدمه ، تكرار مرگ آلوده ي روزمره گي هام
!نمیدونم چرا منتظر تبریک یه عده ای هستم .....یکسال به مرگ نزدیک شدم
خدای خوبم 17سالگی را تنها با تو جشن میگیرم تویی که تنها همراه منی با من همراه شدی پس در این مرداد گرم و در این
افق روشن پنجره را باز میکنم با لذت هر چه بیشتر هوا را به نیش میکشم همه ی خاطرت را میسوزانم و به صورت آهی سرد
از دهانم خارج میکنم و من تولد 17سالگی را با تو جشن میگیرم!

دوستان خوبم
قرار بود مدتها پیش جواب اون تست های روانشناسی رو توی وبم بگذارم اما متاسفانه به دلیل مشکلاتی که داشتم تا امروز نتونسته بودم آپ کنم
اما حالا آماده م که اینکارو انجام بدم:
افرادی که گزینه های تماشا گر *فواره کوچک*مفعول و حرکت افقی را انتخاب کرده اند بیشتر با این خصوصیات شناخته شده اند:
بیزار از رفتار های اجتماعی سرگرم با تخیلات خود متواضع دوستدار تنهایی جامعه گریز بزرگ کننده مسائل کوچک کینه جو قادر به دفاع از خود نیستند از خود راضی نیستند غرور معنای زیادی براشون نداره
اهل مشورت نیستند و به خاطر حوادثی که تا کنون رخ نداده و شاید هم هرگز رخ ندهند خود را رنج میدهند
افرادی که گزینه های بازیکن*آتشفشان* فاعل و حرکت عمودی را انتخاب کرده اند بیشتر با این خصوصیات شناخته شده اند:
به آینده زیاد فکر میکنند استقلال زیاد دارند طرفدار مقام هستند و خواستار شهرت احساس حقارت بسیار کم در وجودشان است به توانایی های خود شک ندارند هرگز تسلیم نمیشوند خواستار تجربه های تازه اند از
افسردگی مصونیت دارند غرور زیادی دارند و بیشر از هر چیز به خود اهمیت میدهند
به همه ی شما عزیزان توصیه میکنم از جاده عدالت خارج نشوید! در ضمن این مطالب به طور محکم صحیح نیست اما میتونید روشون حساب کنید یه عده ای هم جوابایی داده بودند که فکر میکنم شخصیت مرموزی دارند مثل....
جواب سوال آخری هم بسته به تستای دیگه ای هست که فعلا نمیشه در موردش توضیحی داد
خوب عزیزان آرزو میکنم دلاتون همواره آبی باشه
خدانگهدار

0:33 | نسرین |
سلام به همه ی دوستان گلم ![]()
آرزو میکنم که دلتون سرشار از شادیها باشه![]()
ازاونجایی که به قول شماها وبلاگ من یه وب تک بعدیه و موضوعش یکمی تکراری شده خواستم از امروز درمورد موضوعای دیگه هم بنویسم و متنوعترش کنم اینجور بهتره نه؟![]()
باید بگم که من علاقه ی زیادی به روانشناسی دارم
پس توی این پست چندتایی تست روانشناسیمینویسم شما میتونید با فکر کردن روی اونا به نتیجه ها
و جواب های جالبی برسید
با حواس کاملا جمع متمرکز بشید روی سوالات ![]()
حتما با نظرهاتون پاسخ هاتونو با من در میون بذارید نکات خوبی را در مورد شخصیتتون درمییابید چون
من در پست بعدی میگم که هر گزینه ای مربوط به چه نوع شخصیتی هست
دلاتون همواره آبی ![]()
راستی اینم بگم که اگرچه این مطلب درمورد ابی عزیز نیست اما هنوز هم این وب تقدیم اونه![]()
و اما تست ها:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۱- چه طور تو جاده ی زندگی حرکت میکنی؟افقی یا عمودی؟
۲- یه نفر میگه شب رسیده نفر دیگه میگه صبح در راه است؟تو چطور؟
۳- توی زندگی تماشاگری یا بازیکن؟
۴- کدام را انتخاب میکنی ؟آتشفشان یا فواره ای کوچک؟
۵-آیینه ی روح تو کجاست؟
خدانگهدار
NasriN
11:23 | نسرین |
من در امتداد حرف هایم
بسی از فعل امید
دور تر از دورم![]()
0:9 | نسرین |

10:10 | نسرین |

11:51 | نسرین |
ستاره های سربی

ستاره هاي سربي - فانوسك هاي خاموش-
من و هجوم گريه از ياد تو فراموش!!
چو بال و پر گرفتي به چيدن ستاره
دادي منو به خاك اين غربت دوباره
دقيقه هاي بي تو
پرنده هاي خستن
آيينه هاي خالي
دروازه هاي بستن
××××
اگه نرفته بودي -
جاده پر از ترانه
كوچه پر از غزل بود
به سوي تو روانه...
اگه نرفته بودي
گريه منو نميبرد
پرنده پر نميسوخت
آيينه چين نميخورد..
اگه نرفته بودي و
اگه نرفته بودي..
×××××
شبانه هاي بي تو
يعني حضور گريه
با من نبودن تو
يعني وفور گريه
از تو به آينه گفتم
از تو به شب رسيدم
نوشتمت رو گلبرگ
تو رونفس كشيدم!!
از رفتن تو گفتم
ستاره در به در شد.
شبنم به گريه افتاد
پروانه شعله ور شد!!
××××××
اگه نرفته بودي
جاده پر از ترانه
كوچه پر از غزل بود
به سوي تو روانه....
اگه نرفته بودي
گريه منو نميبرد
پرنده پر نميسوخت..
آينه چين نميخورد
اگه نرفته بودي و اگه نرفته بودي
ستاره هاي سربي
فانوسك هاي خاموش
من و هجوم گريه
از ياد تو فرامووووووووشششششششششش
19:42 | نسرین |
روح بزرگوار من دلگيرم از حجاب تو
شكل كدوم حقيقته چهره بي نقاب تو
وقتي تن حقيرمو به مسلخ تو ميبرم
مغلوب قلب من نشو ستيزه كن با پيكرم
اسم منو از من بگير تشنه معني منم
سنگين بار تن برام ببين چه خسته ميشكنم
به انتظار فصل تو تمام فصلها گذشت
چه ياس بي نهايتي نديم من بود
فصل بد خاكستري تسليم و بي صدا گذشت
چه قلب بي سخاوتي حريم من بود
دژ خيم بي رحمه تنم به فكر تاراژه منه
روح بزرگواره من لحظه معراج منه
فكر نجات من نباش مرگ منو ترانه كن
هر شعرمو به پيكرم رشته تازيانه كن
وقتي تن حقيرمو به مسلخ تو ميبرم
مغلوب قلب من نشو ستيزه كن با پيكرم
اسم منو از من بگير تشنه معني منم
سنگين بار تن برام ببين چه خسته ميشكنم
19:34 | نسرین |
بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی
حرفهای تلخی که دارم من نگفته تو میدونی
من پر از حرفهای تازه عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غریبه اما تشنه شنفتن
صدای ترد شکستن مثل گریه با صدامه
تلخی هق هق گریه طعم خنده هامه
گرمی دست نوازشگر تو مرحم زخمهای کهنه منه
طپش چشمه خون تو رگ من تشنه همیشه با تو بودنه
مل مل ابری دستات پر رحمت مثل بارون
ساکت نجیب چشمات پر غربت بیابون
واسه این تن برهنه ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن مثل رویا ناشناسه
مثل حس کردن و دیدن عاشق منظره هائی
داشتن سازه و پارچه پرده پنجره هائی
گرمی دست نواشگر تو مرحم زخمهای کهنه منه
طپش چشمه خون تو رگ من تشنه همیشه با تو بودنه
19:31 | نسرین |
11:33 | نسرین |
19:53 | نسرین |
اونی که میخواستم دلمو شکستو
به پای یک عشق جدید نشستو
چشم روی آرزوم همیشه بستو
اونی که میخواستم مثل اشک چکیدو
تو طول راه باز یه کسیرو دیدو
به آرزوش انگار دیگه رسیدو
به خاطر هیچی ازم جدا شد![]()
**اونی که میخواستم منو برد بهشتو**
اسمه منو رو سر درش نوشتو
بهونه کرد بازیه سرنوشتو
فکر کنم این دفعه دیگه همه چیز تموم شده باشه
از این به بعد دنباله یکی میگردم در مورده اون آپ کنم
گفتش دعا بی اثره
**فدای سرت ...**
تو که همسایه ی مهتاب منی تو که آرام دل و جان منی تو که معصوم ترین خواب منی
من به امید تو این پنجره را می گشایم که به بوی گل یاس خانه را پاک از اندوه
کنی حالت سخت پریشانی استوارش چو دل کوه کنی اگر آیی تو به همراه بهار

دردها میمیرند اشکها از سر شوق می بارند بلبلان سرمست با نوای زیبا
مژده ی سبز بهار می آرند ولی ای پاک ترین خاطراتم تو که
امروز درون مه تردید دلت حیرانی شاید آن روز که آیی
من نباشم و تو به خاطر تنهایی منی

بوی تلخ باران برگ برگ خاطراتم را ورق می زند و به باد پائیزی می سپارد
نگاه کن:
وقتی برگهای پائیزی را دیدی وخش خش گام تو آنان را به نابودی
کشاندمرا به یاد آر.
هر زمان زیر باران پائیزی قدم زنان وسرخوش رفتی اشکم را به یاد آر.!!
وقتی کنار آبی دریا ساحل دریا را دیدیدل دریایی ام را به یاد آر.!!
به یاد آر که تو این دریای مواج وخروشان را مرداب کردی.
اگر به کوه رفتی استواریم را در عشقت به یاد آر! وهمزمان با دیدن تخته سنگهای سخت خارای
بی رحم دلت را به یادآر!!!
میدانی بعد از رفتن تو زمزمه هایم شنیدن دارد:
من غم فروشی دوره گردم وبا شادی بیگانه امتنهائی را دوست دارم
وهمراز و همراه نامردمی هایم.
از دنیا گریزانم واز کامرانیها چیزی نمیدانم من مرداب عظیم دردها و رنج هایم.
آرزوها وخنده های طلائی را نمی شناسم چون معبود ناکامی ها هستم.
من ارمغان آورنده ناامیدی هایم وهرگز الهه شادی را ندیدم.
از امواج کف آلود دریای بیکران زندگی نفرت دارم.مهر نوش تنهایم
من غم فروش بی خانمان خاکستر پروانه ام. پروانه سوخته بال.
ودیکر حتی اشک را دوست ندارم ودیوانه ای هستم که آرامش نمی یابم.
خداوندا..............
چرا عشق آفریدی؟
چرا عشق های باطل آفریدی؟
خدایا..............
اگر عاشق شدن جرم و گناه است
چرا سیمای زیبا آفریدی؟
اگر عاشقی گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
دیگر آن نگاه جستجوگر همیشگی دنبال من نیست.
نمی گویم دنبال یک عشق تازه میگردی اما کوله بارت را بسته ای و ومی روی.
همه حیرت
من از این است که چرا نمی مانی و نمیدانم مسافر کجائی؟ نمی دانم در
این قرن بی وفائی
کجا خواهی رفت؟
من میدانم که اشتباه کرده ام.اما تو فکر نمی کنی تاوان من از اندازه
اشتباه من خیلی زیادتر
شده است.این همه دلتنگی این همه اشک این همه تحمل دوری.
این همه شنیدن صدای سرد
تو که از شکنجه هم بدتر است.
اما بدان برای من این اشکها دلخوری ها و فاصله ها هم عالمی دارند.
شاید اگر این فاصله
ها نبودند این همه دلم برایت تنگ نمیشدواین همه به تو فکر نمیکردمو
این همه قدر تو را
نمی دانستم.
ای زندگی باور نکن که دیگر تو را باور کنم
ای کاش در چشم هایت تردید را ندیده بودم یا از همان اول از عشق ت
رسیده بودم .
ای کاش آن شبی که رفتم از آسمان گل بچینم جای گل برایت پروانگی
چیده بودم.
گل ها را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی.آن شب را نمیدانم اما تا
صبح لرزیده بودم.
آن شب تو با خود نگفتی که بر سر من چه آمد.نگفتی که از دست تو
من رنجیده بودم.
دیوانه ات گشتم ٬ تو عاشق نبودی خیلی دیر فهمیده بودم.چشم هایت پی
دیگری بود ومن این را نفهمیده بودم.
درتمام لحظه هایم هیچ کس تنهائیم را حس نکرد
آسمان غم گرفت
هیچ کس برکه طوفانی ام را حس نکرد.
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سرو سامانیم را حس نکرد.
آهی از ته دل به خاطر گذشته هاتبسمی خشک و سرد به خاطر
آینده ای نامعلوم
که در پیش دارم وخنده هائی همراه بغض کشنده چندین ساله که
در سینه حبس اش کرده ام.
16:0 | نسرین |

22:49 | نسرین |